

قران و حدیث
مقالات
تاریخ و سیره اهل بیت
علمی
اخبار روز
سیاست
فرهنگ و هنر
اجتماعی
ورزشی
فلسفه کلام و عقاید
متفرقه
آموزشی
مطالب روز
لطیفه و جک
اس ام اس
عشقولانه
ادبی
زندگی نامه
مطالب جالب و خواندنی
کامپیوتر
موبایل
روانشناسی
زندگی جاوید
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
پيغام مدير :
پسرکی هستم كه كتاب تاريخ ورقي زرد رنگ و شهریوری با نسیم ابرها برايم باز كرده است. روي برگ هويتم نوشته شده متولد 1366كه اوليــن است در اين سقف كوچك و هنوز 21 ستاره را به تمام ندارم.
پسری بس مرموز و دست نيافتني كه كليد قلبها را با خود به ارمغان دارم.گاه عميق و متفكر و گاه آنقدر ساده و كودكانه كه سينماي تضادها را به ديدهها ميكشانم.در دنيا ي من صورتك معنا ندارد.در دنياي من دلــــها جز محبت با خود ندارند.گاه در آسمانــها سيــــر ميكنم و گاه در خود به دنبال خــدايــي هستم كه چشمانم را معصــوم جلوه ميدهد.در لاي صفحات زندگي به دنبال حقيقتم.نوشته هايم از سياست به دورند و از اميد بيقرار.بر پيشانيام واژهي عقل را مهر زدند كه مرا از كوته نظري باز ميدارد.مردم شناس و آينده نگر.در ظاهر فردي ميانه رو اما در قلب تند رو و گاه تندخو.
در رشته علوم تربیتی حرفي در كارم نيست.شهودي دارم صعب الوصف.در كلاسهايي عـلـــــم ميآموختم كه بر در و ديوارش نوشته شده ...
آرزويــي دارم.آرزويــي كه آرزوها را در برارد.اين آرزو را براي تمامي آرزوها ميخواهم...
مطالبي كه در این جا هست از قلم وهاب الدین ..مانی..لولو...به ثبت رسيده و تماما در سیره خاطرات و عقاید شخصی جا می گیرد. استفاده از آنها با درج صاحب اثر و منبع بلا مانع می باشد.
با تشکر از شما دوست گرامی
براي تبادل
لوگو ابتدا لوگوي ما را قرار دهيد،سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ماهم
همين کار را بکنيم.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
<دوست عزیز و گرانقدر.خیلی خوش اومدی.خوشحال میشم که نظرت رو راجع به وبلاگم بدونم.باتشکر>
:: خبر
شاید هم باشند ولی از درک و ادراک ما بدور باشند
هر چه هست، گاهی لازم میشود که از فرد دیگری کمک خواست
شاید برای کمک به تغییر درک و تصور
شاید برای لحظه آرام گرفتن
شاید فقط برای کنار هم بودن
شاید...
چقدر خوب می شود که آن نفر را درست انتخاب کنیم
چقدر خوب می شود که آن نفر دلسوزترین برای ما باشد
چقدر خوب می شود که آن نفر نزدیک ترین به ما باشد
و چقدر خوب است که آن نفر ...
:: محبت
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود.....

هر کار کردم دیدیم نه نمیشه ...باید از پسرای خوب هم بگم ..البته توی ایران ماشاالله تا دلتون بخواد از این پسرا زیاد هست؟؟؟!!!!!
مثلا خود من یکشون هستم![]()
خصوصیات یه پسر خوب رو توی ادامه مطلب بخون همه یاد بگیر هم بخند هم کلی چیز یاد بگیر......![]()
راستی نظر یادت نره ....![]()
:: دوستت دارم
:: همنفس
که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی همنفسی
![]()
تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
![]()
قدر آنیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست
![]()
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
اشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه خلال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم
دوست دارم گریه کنم از ته دل تا آسمون...
دوست دارم پرواز کنم برسم به آسمون...
دوست دارم هرچی میرم نزدیک بشم به خدامون..
دوست دارم اشک باشم .مثل قطره تو بارون....
توست دارم موفق بشم تو امتحان دنیامون...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مانی لولو
سلام دوباره...
خوشحالم از اینکه تنهایی را حس کردم و الان احساس خوبی میکنم که تنها نیستم...
راستش رو بخواین من از همون اول که این وبلاگ رو ساختم به نام سکوت مرگ ساختم و جمله ای رو از خودم نوشتم که ای کاش اگه برای یک بار هم که شده سکوت مرگ رو حس میکردیم..یعنی دقیقا همون لحظه ای که بین ما و خدا چیزی جز یک فاصله نیست..
اما روزها می امد و من خود هیچ از سکوت مرگ نمیفهمیدم ..و فهمیدم که چهره ی زیبا و دلنشین دنیا منو احاطه کرده و من رو از همه چیزم انداخته و فقط خودم رو دارم..همه چیز دارم هیچ ندارم معروف...
دیدیم که غریب شدم و غریبه شدم با خالقم با خدام غریبه شده بودم و دیگه حوصله هیچ کاری رو نداشتم ..دیگه خدا رو فراموش کرده بودم ..
دیگه فراموشش کردم ..
شاید باورتون نشه من اوایل زندگیم اون زمانی که سنم تقریبا پانزده یا شانزده سال بیشتر نداشتم..خدای خودم رو درک کردم و احساسش کردم طوری که اگه چیزی ازش میخواستم بدون درنگ بهش میرسیدم..
خدای مهربون به من حسی داد که اینقدرقوی بود که نشد نداشت توی گفتنش .منظورم حس ششم ..خیلی قوی بود.تا اینکه مغرور شدم..غرور باعث شد یواش یواش من از اصلم دور شدم..
البته یکمم به خاطریه سری موضوعات خاصی بود که خیلی روم تاثیر گذاشت و باعث شد که من افسردگی بگیرم..و افسرده بشم..و دیگه هیچ چیزی برام اهمیت نداشت . و دوست نداشتم که منو دیگران ناراحت کنند..دیگه با خودم میگفتم که حتما خدا منو فراموش کرده.
خیلی ناراحت شدم و اونقدر احساس تنهایی شدیدی کردم .اونقدر تنها که نمیتونم وصفش کنم..
همین جا میگم که خدایا منو ببخش که من فقط تو رو دارم..
که در همون حس تنهایی تصمصیم به ساخت همین وبلاگ گرفتم که به نام سکوت مرگ بود ولی تنهایی من باعث شد که اسمش رو غریبه تنها بزارم.
غریبه ای که از خدای خودش غریبه شد و سعی میکنه که دوباره آشنا بشه....و غریبه که تنهایی رو حس کرد .الانم اینقدر حس تنهایی میکنم که انگار هیچکس رو ندارم...
اما خدای مهربان...
شب و روز پیش منی تو هنوز یش منی
می دونم که خدا منو فراموش نکرده...![]()
نوشته شده توسط (مانی لولو)
:: مرگ

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دیگر
سایه ای ز امروزها ، دیروزها
دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دست های فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یک سو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشم های ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اطاق کوچکم پا می نهند
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر آیینه می ماند به جای
تارمویی،نقش دستی،شانه ای
می رهم ازخویش ومی مانم زخویش
هرچه برجا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افق ها دور و پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد ما
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو ، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم می شوید از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

عشق را فروختند
به تاجی ، به تختی ، به جاه و مقام به سحرو فسون ، غمزهُ یک کلام
به بی شرمی گوشه چشمی خبیث به مشتی هوس ، به نفسی حریص
... عشق را می فروشند
همان تاج ، همان تخت ، به رنگی دگر همان سِحر ، همان غمزه خیره گر
همان گوشهُ چشم افسانه سوز همان عاشق ِخسته تیره روز
عشق را خواهند فروخت؟

بزن بارون كه داغونم
جنون عشق در خونم
بزن پرپر كنم بارون
كه عمرم شد چنان مجنون
بزن مست وخمارم كن
چو آتيشی به بارم كن
بزن ديوانه و مستم
به اميد تو بنشستم
بزن بارون كه دلخونم
مثال لاله وحشی نشون عشق در خونم
بزن بارون كه گريونم
برای چی چشام بازه
نمیدونم. نمی دونم.........

:: تنها
تنها
دیر گاهیست که تنها شده ام
باز هم قسمت غم ها شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
قصه ی غریب صحراشده ام
مگرآینه زمن بی خبرشده است
همدم سردی یخها شده ام
وسعت دردفقط سهم من است
که اسیر شب یلدا شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنند
تا نبینم که چه تنها شده ام
:: گهواره
با تو ،
زمین گهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر حریری است که بر گهواره من کشیده اند
با تو ،سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
با تو ، من با بهار می رویم

:: خسته
خسته ام .. ثانیه هاخوب مرامی فهمند ...
کاش ما آدما دلامون عین کبوترا ساده بود...
کاش وقتی به راحتی عاشق می شدیم ...به راحتی هم تو یه لونه ی کوچیک زندگیمونو با هم شروع
می کردیم.... کاش می تونستیم واسه یه دفعه هم شده خودمونو با واقعیت بسنجیم ....
ولی صد حیف که آدمی مغرورتر از این حرفاست ...
پرتوى از سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام)
برای دیدین کل مطلب به ادامه مطلب بروید....راستی نخونید از دستتون میره....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستان عزیز دل سپرده من سلام
دوستاران صاحب الزمان هر کسی که اومد باید بنویسه
یک دست نوشته از قلم خود برای حضرت قائم آل محمد حضرت صاحب الزمان مهدی (عج)بنویسید ..
جمعه به جمعه
دلم در آرزوی آمدنت به چشمهایم حسادت می کند
و
غروب جمعه هر دو در فراق نیامدنت ضجه میزنند
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
دوباره صبح ..ظهر ...نه غروب شد نیامدی
صدای پای بهار می آید...
فرا رسیدن نوروز را تبریک عرض می کنم و برای همه شما که در سال گذشته همراه و همدل من بودید سالی پر از شادی و تندرستی آرزو می کنم... قلب تان همواره سبز و بهاری باد...
گل باشید.

:: نگاه مهربان

:: خنده عبرت...
:: انسان کامل
بالخره اون چیزی که ته دلم مونده بود رو میخوام بهتون بگم ..شاید این همون چیزی باشه که ههمون یه جورایی دنبالش بودیم..
فقط یه خواهش کوچیک از همتون دارم که (قسمتون میدم به صاحب الزمان بخونید و عمل کنید)
قربون همتون برم
حجة
الاسلام و المسلمين قدس مى گويد: ((روزى به آقا عرض كردم : يكى از طلاّب خواب ديدند در مكان مقدسى مشغول نماز است ، و وقتى به سجده مى رود همه سنگريزه ها با او تسبيح مى گويند.فرمودند
: اگر انسان ، كامل شود اين را در بيدارى مى شنود و مشاهده مى كند.))2)صورت كتيبه انسان كامل بدان اى عزيز كه قرآن كريم صورت كتيبه انسان كامل است ، و قرآن به راست ترين و درست ترين راه هدايت كننده است . خداوند سبحان مى فرمايد: ان هذا القرآن يهدى للتى هى اءقوم ؛ يعنى قرآن كريم عين صراط مستقيم است . قوله سبحانه : و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ؛ هر كس كه حقيقت قرآن را در خود پياده كرده است راه مستقيم به سوى هر خير را پيموده است . و هر كس به هر اندازه كه واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان است ، و به انسان كامل تقرب جسته است .
پس ای آسمانی آسمان را حس کن و زمین که سرار پستی است را از دل خود دور کن رها باش و نگاه به آسمان داشته باش..خوبی کن که خشنودی خدا در این است..یا علی مدد(مانی..وهاب الدین ..لولو)
:: عاشقانه ها
در امتداد لحظه های تنها توهستی روبه روم
آرامش قلب منی همیشه مهربون
ای منتهای آرزو
ای همیشه مهربون
توی زندگیم بمون


یکی بود ،
یکی نبود...
من بودم
تو بودی و
غیر از خدا هیچ کس نبود...
زیر گنبد کبود
هیچ کسی مثل ما نبود
ولی حالا؟
قصه به سر رسید...
کلاغ پیر قصه ها هم ...
حالا زیر گنبد کبود
من هستم ،
خدا هست
تو در اول نگاه من گم شده ای...
لبخند نزن
به اشک هایم...
تو که می دانی
دست هایم
می لرزند
از ترس
رها کردن دست هایی که
به چشمانم آموخت :
تنها نبودن را....
در انتهای هر سفر
در آینه دارو ندار خویش را مرور می کنم...
این خاک تیره ، این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان ،
سرپوش چشم بسته ام
در آینه به جز دو بیکرانه ی کران
به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است
گم گشته ام،کجا دیده ای مرا...؟!
:: من می روم..
دیر نیست...؟
حالا که به تو عادت کرده ام
می گویی : (( برو...)) ؟؟؟
تو خودت همیشه
به من یاد دای که
دلی را نشکنم
آن وقت خودت
چه بی رحمانه مرا شکستی...
حرفی نیست!
من می روم
....(( خدانگهدار!!!!........))
:: دلتنگی من

هیچکس حس نکرد
وسعت تنهایم را حس نکرد
در میان خندهای تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که بت آغازه من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد
از تو که نیستی و از خودم که هست !
بعد تو یک کوچه دلتنگی به جا ماندست و بس
گرد و خاک خاطره بر جان ما ماندست و بس
روز آخر گفته بودی که فراموشم مکن
جز تو در ذهنم صدای گریه ام ماندست و بس
می نویسم خویش را در بیت بیت شعر تو
فکر شیرینت برایم آشنا ماندست و بس
یک غروب سرد مردم در تب ناباوری
برف بارید و تو رفتی و رد پایی ماندست و بس....
یادت باشد همه اینها را می توانستی باشی
اما تو فقط
یک بغض بی وقفه
و گریه ای بی نهایت شدی
:: تنهایی

تنهای تنهایم
در هزاران غم گرفتارم
در هر نفسم خنده ی مرگ پیداست
نمی دانم به کدامین گناه محبوسم
شاید از گناه تنهاییست که گرفتارم
اسمان هر شب می بارد
شاید از درد تنهایی من می بارد
دیگر شبهای مهتابی را نمی بینم
شاید مهتاب از سیاهی دل تنهایم می ترسد
اسمان ابریست اختران خاموشند
شاید از تنهایی من دلگیرند
باز این چه دردیست که از ان بلبلان نمی خوانند
می خواهم از شهر تنهایی بگریزم
می خواهم به شهر عشق سفر کنم
پس چمدان را می بندم
همدمی می خواهم تابدان پایه های کلبه عشق را بنا کنم
ایا کسی هست در این دنیا تا به من بال پریدن بدهد
انقدر منتظرش می مانم
تا بیاید
بیاید تا با ان کوله بار سنگین عشق راحمل کنم
خبر
محبت
مشخصات يه پسر خوب !!!!!!!!!
مشخصات یه دختر خوب !!!!!!
دوستت دارم
همنفس
به یاد آور....
دوست دارم گریه کنم
باز دلتنگی... !
داستان غریبه تنها...
مرگ
عشق را فروختند
بزن بارون كه داغونم
تنها
گهواره
